غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

164

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

جهانشاه بن امير جاكوبرلاس پيش آمده در باب صلح و جنك سخن مىكردند و روزى مهم بر آن قرار يافت كه از اينجانب امير مظفر برلاس و از آن طرف امير محمد و امير جهانگير برلاس در كشتى نشسته و بميان آب رفته بيواسطه گفت‌وشنود نمايند و اساس مصالحه را موكد سازند و برين موجب بتقديم رسانيده در اثناى قيل و قال ناگاه بادى تند در وزيدن آمد و بىاختيار كشتى امير مظفر برلاس را به طرف مخالفان برد چنانچه هرچند ملاحان سعى نمودند سفينه را نگاه نتوانستند داشت و مردم سلطان محمود ميرزا كه در كنار آب بودند غلغلهء فرح و انبساط باوج سموات رسانيده سورن انداختند و امير مظفر در بحر اضطراب سرگردان شده چاره منحصر در آن دانست كه خود را در آب انداخته شناكنان روى باردوى خويش آورد و مخالفان آغاز شبهه كرده هرتير كه در تركش تدبير داشتند انداختند و بنابر آنكه مشيت ايزدى مقتضى انطفاء آتش حيات جناب امارت مآب نشده بود هيچيك از پيكانهاء آبدار سهام اعدا بوى نرسيده و بوسيلهء اسبى كه از آن جانب يكى از نوكرانش در آب افكنده بساحل نجات خراميد نظم گراز گردون ببارد خنجر و تير * نيايد كارگر بيحكم تقدير وگر عالم سراسر آب گيرد * يكى بيحكم يزدانى نميرد و امير مظفر اگرچه بكشتى عاطفت سبحانى و قوت دولت خاقانى از آن غرقاب بلا خلاص شد اما جمعى از سرداران سپاه كه در كشتى رفيق او بودند بدست لشگريان سلطان محمود ميرزا گرفتار گشتند و اختلال تمام باحوالش راه يافته كيفيت واقعه را بايستادگان پايهء سرير اعلى عرضه داشت نمود و اجازت مراجعت طلبيد و چون پرتو شعور خاقان منصور بر مضمون آن عريضه افتاد حكم همايون صادر گشت كه امير مظفر بموكب گردون مراتب پيوندد و در اين اثناء بواسطه امتداد ايام محاصره قحط و غلائى عظيم در اردوى اعلى سمت شيوع پذيرفت و سپاهيان را بجهة عدم وجدان قوت قوت پيكار مفقود شد و هركس مجال يافت راه گريز پيش گرفت چنانچه در ملازمت ركاب ظفر انتساب زياده از دو هزار كس نماند و بعد از وصول امير مظفر برلاس بموكب ظفراقتباس فرمان واجب الادغان شرف نفاذ يافت كه امير نظام الدين عليشير بدار السلطنه هراة رفته به قدر امكان از ولايات خراسان غله فراهم كشد و باردو فرستد و آن‌جناب حسب الفرموده عمل نموده دو سه هزار خروار از جنس حبوبات حاصل ساخت و شتران احشام عرب را بكرايه گرفته آن غلات را بجانب بلخ روان كرد و در آن ايام كه امير عليشير در شهر بود ميرزا ابو الخير كه در سلك شاهزادگان تيمورى انتظام داشت ياغى شده از هراة بگريخت و مقرب حضرت سلطانى او را تعاقب نموده بتوفيق يزدانى بگرفت و در قلعه اختيار الدين محبوس گردانيد . ذكر رفتن خاقان كامياب از ظاهر بلخ بكنار آب مرغاب و گريختن ميرزا ابا بكر از منزل فارياب و تعاقب نمودن مخالفان موكب ظفر نشان را تا موضع گرماب بعد از مراجعت امير مظفر از كنار آب آمويه سلطان احمد ميرزا با لشگر سمرقند